وحشی بافقی
گرچه کردم ذوقها از اشنایی های او
انتقام از من کشید اخر جدایی های او
گرچه کردم ذوقها از اشنایی های او
انتقام از من کشید اخر جدایی های او
این عشق ماندنی
این شعر بودنی
این لحظه های با تو نشستن سرودنی است
این لحظه های ناب
در لحظه های بی خودی و مستی
شعر ببلند حافظ
از تو سرودنی است
رسوا منم وگرنه تو صد بار در دلم
رفتی و امدی و کسی را خبر نشد
ای معنی صدها غزل و شعر سپید
لبخند تو را همیشه باید خندید
با چتر خدا بیا به باران بزنیم
تا خیس شود هر انکه نتواند دید
از اجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
انها که لب گشودند
خورده شدند
انها که لال مانده اند می شکنند
دندان ساز راست می گفت
پسته لال
سکوتش دندان شکن است...
امشب برایم اه...بتنبور ،خسته ام
از بغض های هر شبم بد جور،خسته ام
امشب من از بنان و الف نقطه بامداد
گیتار و تار و نغمه ماهور خسته ام
امشب شراب خانه چشمم پر از غم است
ای یاور همیشه انگور خسته ام
از روز های خوب در اغوش مادرم
از کودکیم تا به لب گور خسته ام
من از سرور دختر غمگین بیتها
از کوچه باغهای نشابور خسته ام
تقصیر من نبود که ارکیده ...بگذریم
از این همه گره گره کور،خسته ام
نینا بهانه است ولی ما چه ساده ایم
از این که هی تو را فقط هاشور ،خسته ام
بالا بیاور اه ،تمامی درد را
از این که هی دلم بزند شور ،خسته ام
###
من خسته ام به جان خودت سخت خسته ام
امشب برایم اه...بتنبور خسته ام
زمانه قرعه نو می زند به نام شما
خوشا شما که جهان می رود به کام شما
دریم هوا چه نفس ها پر اتش است و خوشست
که بوی عود دل ماست در مشام شما
تنور سینه ی سوزان ما به یاد ارید
کز اتش دل ما پخته گشت خام شما
فروغ گوهری از گنج خانه دل ماست
چراغ صبح که بر می دمد ز بام شما
ز صدق ایینه کردار صبح خیزان بود
که نقش طلعت خورشید یافت شام شما
زمان زدست شما می دهر زمام مراد
از ان که هست به دست خرد زمام شما
همای اوج سعادت که می گریخت زخاک
شد از امان زمین دانه چین دام شما
به زیر ران طلب زین کنید اسب مراد
که چون سمند زمین شد ستاره رام شما
به شعر سایه در ان بزمگاه ازادی
طرب کنید که پر نوش باد جام شما