امیر حسین خوشحال
برایِ مـــرگِ مــن و تــو هـمـه دعا کردند چـــه ظالمـــانــه تــو را از دلم جدا کردند من و تو تـا پُــلِ پـیـوندِ « ما » شدن رفتیم ولی نشد، تــو و او را شــبـی « شما » کردند رسیـــده مــجلسِ تــو مردمان همه شادند ولـــی اتـــاق مـــرا مــجــلسِ عزا کردند تو را به ســاز و دهــل می برند و می گریی وَ نامِ فاجـــعــه را حــکـمــتِ خدا کردند من تـــو را بــه مــکافــاتِ عاشقی کشتند ببیــن چــه ظلــمِ عجیبی به ما روا کردند دو چشمِ تو پرِ اشک و دو چشمِ من پرِ خون تمــام هــستــی ی مــا را چرا بلا کردند؟ تو خــوب هستی و مـن بـد، وَ مــردمِ دنیا همیــشه خــوب وَ بـد را ز هم سـوا کردند رسیـــده لــحظــه ی مـرگم بیا گـلِ زیبا تمــام پـیکـرم امشب تـــو را صدا کردند.
+ نوشته شده در شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 1:29 توسط زهرا مشیر
|
شک نکن که من شاعرم اما