فاضل نظری

موج عشق تو اگر شعله به دل ها بکشد
رود را از جگر کوه به دریا بکشد

گیسوان تو شبیه است به شب؛ اما نه،
شب که اینقدر نباید به درازا بکشد!

خودشناسی قدم اول عاشق شدن است
وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد

عقل یکدل شده با عشق، فقط می‌ترسم
هم به حاشا بکشد، هم به تماشا بکشد

زخمی کینه من! این تو و این سینه‌ من
من خودم خواسته ام کار به اینجا بکشد

یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری است
وای اگر کار من و عشق به فردا بکشد


مریم سقلاطونی

این لحظه‌ها قیامت عظمای چیستند؟
چون آیه‌های واقعه هستند و نیستند
این لحظه‌ها که بی‌تو سراسیمه می‌دوند
ای کاش این دقایق آخر بایستند
یا لااقل برای کسی بازگو کنند
چشمان بی‌قرار‌ِ که را می‌گریستند
این چرخ چرخهای مداوم برای کیست؟
تب‌‌‌‌دار می‌وزند، مگر شعله زیستند؟
تب‌دار می‌وزند، سرآسیمه می‌دوند
در جست‌وجوی روشن چشمان کیستند؟
یک روز سرد: جمعه دیگر بدون تو
ای کاش این دقایق بی‌تو بایستند


حسین احمد پناه

من بودم
تو
و یک عالمه حرف ...
و ترازویی که سهم تو را
از شعرهایم نشان می داد!!!
کاش بودی و
می فهمیدی
وقت دلتنگی
یک آه
چقدر وزن دارد ...