حسین منزوی
لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
عشق بزرگم اه چه اسان حرام شد
می شد بدانم این که خط سرنوشت من
از دفتر کدام شب بسته وام شد
اول دلم فراق تو را سرسری گرفت
وان زخم کوچک دلم اخر جزام شد
گلچین رسید و نوبت با من وزیدنت
دیگر تمام شد گل سرخم تمام شد
شعر من از قبیله خون است خون من
فواره از دلم زد و امد کلام شد
ما خون تازه در تن عشقیم و عشق را
شعر من و شکوه تو رمزالدوام شد
بعد از تو باز عاشقی و باز...اه نه!
این داستان به نام تو اینجا تمام شد
+ نوشته شده در شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۰ ساعت 2:51 توسط زهرا مشیر
|
شک نکن که من شاعرم اما