علی اکبر رشیدی

هی زخم میزنی که ببندی و واکنی

با درد دردهای دلم را دوا کنی

این روزها به هرچه تویی راضی ام اگر

من را به حال وروز خودت مبتلا کنی

آنقدر واژه واژه به شعرم تنیده ای

یک حرف را اگر بشود جابجا کنی !

سر رشته طناب نجاتم بدست توست

عشقت کشیده هم بکشی هم رها کنی

اصلا" به هردلیل بخواهید میشود

من را به نام کوچکم امشب صدا کنی

این واژه ها بدون تو خمیازه میکشند

باید برایشان غزلی دست و پاکنی

محمد علی بهمنی

با همـــه بی ســــرو سامانــیم

باز به دنــبال پـــــریـــشانــیم

طاقت فرسودگی ام هیچ نیست

در پی ویـــران شدنی آنی ام

آمــده ام بلکه نــــگاهم کنـــی

عاشـــق آن لحظه ی توفانیم

دل خوش گرمای کسی نیستم

آمــــده ام تا تو بســـــوزانیم

آمــــده ام باعطـــش سال ها

تا تو کمی عشــــق بنوشانیم

 


 

ماهـی بــرگشته زدریا شــــدم

تا تو بگـــیری وبمیــــرانی ام

خوب ترین حادثه می دانم ات

خوب تـــرین حادثه می دانیم ؟

حرف بـــزن ابِر مرا باز کن

دیـــر زمانیست که بارانی ام

حرف بزن حرف بزن سال هاست

تشـنه یک صحبت طولانی ام

**

ها...به کجامی کشیم خوبِ من؟

ها...نکشانی به پشیمـــــانی ام!

در سکوت سرد فاصله ها

 دلم می لرزد

 وقتی به درد  نبودنت فکر می كنم

 وتو

هنوز نیستی...................................

زهرا مشیر

از سرنوشت تلخ خود ازرده ام خدا ...
بردار درد وغصه را از گرده ام خد...ا
این جا بهار بوی اقاقی نمی دهد
من از ازل قسم به تو پژمرده ام خدا...
امشب گه حجم درد مساوی غم شدست
دست دعا به سوی تو اورده ام خدا...
گفتم به خود چه منظره ای خلق می شود
وقتی ببیی ام که ترک خورده ام خدا...
من زنده ام هنوز پس از ان اتفاق تلخ
اما هزار مرتبه من مرده ام خدا...
من شاعر همین لحظاتم ولی چه سود
از درد وغصه تاب نیاورده ام خدا

سعید بیابانکی

  • دلم گرفته هوای بهار کرده دلم
    هوای گریه ی بی اختیار کرده دلم 
  • رها کن از لب بام آن دو بافه گیسو را
    هوای یک شب دنباله دار کرده دلم 
  • بیا بیا که برای سرودن بیتی
    هزار واژه ی خونین قطار کرده دلم 
  • به هر تپش که نفس تازه می کند باری
    مرا به زیستن امّید وار کرده دلم 
  • کنون که آخر پیری نمانده دندانی
    غزال خوش خط و خالی شکار کرده دلم 
  • بخند ای لب خونین لب ترک خورده
    دلم شکسته هوای انار کرده دلم .