سعید بیابانکی
- دلم گرفته هوای بهار کرده دلم
هوای گریه ی بی اختیار کرده دلم - رها کن از لب بام آن دو بافه گیسو را
هوای یک شب دنباله دار کرده دلم - بیا بیا که برای سرودن بیتی
هزار واژه ی خونین قطار کرده دلم - به هر تپش که نفس تازه می کند باری
مرا به زیستن امّید وار کرده دلم - کنون که آخر پیری نمانده دندانی
غزال خوش خط و خالی شکار کرده دلم - بخند ای لب خونین لب ترک خورده
دلم شکسته هوای انار کرده دلم .
+ نوشته شده در شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ساعت 15:33 توسط زهرا مشیر
|
شک نکن که من شاعرم اما